داشتنت ...

داشتنت ....

مثــه نم نمِ بارون ،مثه  جاده ی شمال ، 

مثه مستیِ بعــد از اولین پیک هایِ شــراب

مثه خوابِ بعـــدازظهر ...

مثه بوسه هایِ تند تند و یواشکی...

مثه آهنگ های قدیم کریستی برگ ...

مثه دیالوگ های فیلمِ شب یلدا ...

مثه اون بغلی ک عاشقته ،

 جدا نمیشه ، تنهات نمیذاره...

و مثه برگشتنه آدمی ک سالهاس  منتظرش بودی...

آی می چسبــه....

آی می چسبه....

...


در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ،

آسمان را دریاب


لحظه رفتنیست و خاطره ماندنی...

تمام ادبیات عشق را به نگاهی میفروختم اگر خاطره رفتنی میشد و لحظه ماندنی...ا

 

 

 

 

 

 

عشق ....


عشق یعنی مستی و دیوانگی


عشق یعنی با جهان بیگانگی


عشق یعنی شب نخفتن تا سحر


عشق یعنی سجده با چشمان تر


عشق یعنی سر به دار آویختن


عشق یعنی اشک حسرت ریختن


  عشق یعنی درجهان رسوا شدن


عشق یعنی سُست و بی پروا شدن


عشق یعنی سوختن با ساختن


عشق یعنی زندگی را باختن

           

ادامه نوشته

سهراب

                SohrabSepehri.com

خدایااااااااا

تشکر

خدمت تمام دوستای گلم و همراهای همیشگیم

 

سلام

 

حرفی ندارم جز تشکر از لطف و محبت بی دریغی که این مدت به من داشتین

 

یه مدتی به علت کسالت کم ر نگ بودم

 

( الان فکر کنم باید بی رنگ شم )

 

یه مدتی نمیتونم مطلبی برای وبلاگ بزارم

 

امیدوارم این غیبت من رو ببخشین

 

که ناچارم کرده بیماری

 

التماس دعا

ساده رنگ (حجم سبز)سهراب سپهری

                                          

sohrab sepehri سهراب سپهری

 

آسمان آبی تر
آب آبی تر
من درایوانم رعنا سر حوض
رخت می شوید رعنا
برگ ها می ریزد
مادرم صبحی می گفت :‌
موسم دلگیری است
من به او گفتم : زندگانی سیبی است ‚ گاز باید زد با پوست
زن همسایه در پنجره اش تور می بافد می خواند
من ودا می خوانم گاهی نیز
طرح می ریزم سنگی ‚ مرغی ‚ ابری
آفتابی یکدست
سارها آمده اند
تازه لادن ها پیدا شده اند
من اناری را می کنم دانه به دل می گویم
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود
می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم
مادرم می خندد رعنا هم...

دلم گرفته

          

...

درونم غوغاست

 

ساده می شکنم با یک تلنگر کوچک

 

(( اینگونه نبودم ))

 

شدم !!!

 

شعر بسیار زیبای مادر از دوست عزیزم ( الکس )

 

آرامش در وجودت نقش بسته ای سرچشمه پاکی ها زیبا ترین کلام در وصف تو .......

پایان زندگیست برای من ..

تبلور عشق در نگاه تو موج میزند ....

انگار جلوه خداوند در روح من باز دمیده میشود ..

بال بگشا ....

در آسمان قلب منه غمگین طلوع دوباره شادی را رقم بزن ..

بگذار حس کنم بودنت خیال نیست ! ....

بگذار حس کنم عشق جاودانه ات را ..

آرام میگیرم با صدای دلنشین تو ..

جان دوباره میگیرم با هر نفست در هر ثانیه ...

از زندگی که بدون تو مرگ زود رس من است دیر شناختم چه دیر .....

وقتی که مانند پروانه سوختی و لب از لب نگشودی .....

پیکره ات تراشیده شد خاکستر شدی خاموش گشتی خاموش .....

اما من هنوز ....

نشناختمت ...

مادرم .....

راز من ( فروغ فرخزاد )

هيچ جز حسرت نباشد كار من
بخت بد بيگانه اي شد يار من
بي گنه زنجير بر پايم زدند
واي از اين زندان محنت بار من
واي از اين چشمي كه مي كاود نهان
روز و شب در چشم من راز مرا
گوش بر در مينهد تا بشنود
شايد آن گمگشته آواز مرا
گاه مي پرسد كه اندوهت ز چيست
فكرت آخر از چه رو آشفته است
بي سبب پنهان مكن اين راز را
درد گنگي در نگاهت خفته است
گاه مي نالد به نزد ديگران
كو دگر آن دختر ديروز نيست
آه آن خندان لب شاداب من
اين زن افسرده مرموز نيست
گاه ميكوشد كه با جادوي عشق
ره به قلبم برده افسونم كند
گاه مي خواهد كه با فرياد خشم
زين حصار راز بيرونم كند
گاه ميگويد كه : كو ‚ آخر چه شد
آن نگاه مست و افسونكار تو ؟
ديگر آن لبخند شادي بخش و گرم
نيست پيدا بر لب تبدار تو
من پريشان ديده مي دوزم بر او
بي صدا نالم كه : اينست آنچه هست
خود نميدانم كه اندوهم ز چيست
زير لب گويم : چه خوش رفتم ز دست
همزباني نيست تا برگويمش
راز اين اندوه وحشتبار خويش
بيگمان هرگز كسي چون من نكرد
خويشتن را مايه آزار خويش
از منست اين غم كه بر جان منست
ديگر اين خود كرده را تدبير نيست
پاي در زنجير مي نالم كه هيچ
الفتم با حلقه زنجير نيست
آه اينست آنچه مي جستي به شوق
راز من راز ني ديوانه خو
راز موجودي كه در فكرش نبود
ذره اي سوداي نام و آبرو
راز موجودي كه ديگر هيچ نيست
جز وجودي نفرت آور بهر تو
آه نيست آنچه رنجم ميدهد
ورنه كي ترسم ز خشم و قهر تو

خسته ام...

            

یادتان باشد ...

یادتان باشد

هــمـه ی ِ قـراردادهــا را کـه روی

کـاغـذهـای بـی جـان نـمی نویــ ـسنــد !
... ......
بــعـضی از عـهـدهــا را

روی قــلـب هـای هــم مـی نــویــســیـم ...

حـواست به ایـن عـهـدهـای غـیـر کـاغـذی بـاشـد ...

شـکــســتَنــ ِ ـشـان

یـک آدم را مــ ـی شــکند...

حالم بد است ...

حالم بد است..

از رفتارهایتان (رفتارهایمان) حالم بد است ،

از طرز رانندگیتان ،

از هجوم تاتارگونه تان به جعبه خرما یا شیرینی خیرات شده ،

از برخورد و نگرش تان نسبت به جنس مخالف ،

از داشتن غیرتهای بی مورد راجع به خواهر و مادرتان و

بیغیرتی محض راجع به عزیزان دیگران ،

از تحلیلهای سیاسی و اقتصادیتان در تاکسی ،

از زیر پا گذاشتن حریم خصوصی دیگران ،

از آشغال ریختنتان در خیابان ،

از قابلیتتان برای تبدیل صحنه تصادف به محل قتل ،

از بی تفاوتیتان نسبت به خونهای ریخته شده بر کف خیابان ،

از عملهای زیبائی ،

از یکی نبودن حرف و عملتان ،

از تعارفهای بی موردتان ،

از غیبت کردنهای کثیرتان ،

از تغییر نظرهای یک ساعته تان ،

از بی تفاوتیتان نسبت به کار کودکان ،

از جو حاکم بر ورزشگاه هایتان ،

از مرگ بر گفتنها و درود فرستادنهای یک شبه تان،

از عشقهای یک شبه تان ،

از انتخاب دوست بر مبنای نوع خودرواش ،

از چاپیدن یکدیگرتان ،

از قسم ها و دروغهای بی حد و حصرتان ،

از بی مطالعه بودنتان ،

از تن دادن و دل ندادنتان

از رفتارهایتان در پاتایای تایلند و آنتالیای ترکیه ،

از عدم رعایت نظافت شخصیتان ،

از فروختن شرفتان به قیمت یک سال محصولات شرکت ساندیس ،

از مدرک گرا بودنتان ،

از کلاس گذاشتنهای بی موردتان ،

از جوکهای قومیتیتان ،

از نژاد پرستیتان ،

از ادعاهای گزافتان راجع به مشاهیر ایران و ندانستن تاریخ تولدشان ،

از مصرف گرا بودنتان ،

از قسطی خریدن بنز برای فخر فروشی ،

از رقصیدنتان در مهمانی با روسری ،

از خوردن مشروب بعد از اقامه نماز
از اين دورويي و دوشخصيتي بودن
از تخريب ديگران براي بالارفتن پله هاي ترقي
از ريختن سرمايه ها به جيب اعراب و پيگيري براي حفظ نام خليج فارس
از بد اخلاقي فرهنگي و نازيدن به گذشته ايران و ايرانيان
و....

...از کجا بگویم ...از چه بگویم... که حالم بد است ، خیلی هم بد است...
من تصمیم خودم را گرفته ام و با این نامه تغییر را شروع کردم؛

تو چطور؟؟؟؟؟

فسم خوردم ...

قسم خوردم که پا به پای تو مسیر جاده عشق را بپویم
اما جاده عشق همراهی نمی کند
قسم خوردم که همراه تو آرامش دریای عشق را حس کنم
اما دریای عشق سرابی بیش نبود
قسم خوردم تا لحظه مرگ ، عشقی جز تو در قلبم نباشد
اما حس می کنم تو عشقم را فراموش کرده ای
قسم خوردم تنها امید قلب بیقرارم ، نگاه چشمهای مهربانت باشد
اما تو نگاه زیبایت را از من دیوانه پنهان می کنی
قسم خوردم تا آخرین نفس دوستت بدارم و عاشقت باشم
اما می دانم که تو دیگر دوستم نداری
قسم خوردم جز عشق تو ، هیچ عشقی را به سراچه قلبم راه ندهم
اما فهمیدم که تو معنای عشق مرا از یاد برده ای
قسم خوردم از غم عشق تو دیوانه شوم و بمیرم

سروده آقای مهدی حاجی آبادی

خط های پیشانیم جای بوسه های است که از تو طلبکارم

جای دستهاییست که بر سرم نکشیدی و رفتی

رفتی و امروزم خاموش شد مثل دیروز

و فردایم آه فردایم ...

تنها پنجره ی اتاقت را نگاه میکنم

سه شنبه ها

پنجره ی بسته ی اتاقت را که از پشت آن هیچکس پنهانی دست تکان نمیدهد

پنجره ایی که امروز با اخم به من نگاه میکند

بانوی پرصلابت مغرور من

کاش یکبار تنها یک بار دیگر

پشت این پنجره های تا ابد بسته موهایت را شانه میزدی .

.........

فقر از دیدگاه دکتر علی شریعتی

ميخواهم  بگويم ......
فقر  همه جا سر ميكشد .......
فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني  هم  نيست ......
فقر ، چيزي را  " نداشتن " است ، ولي  ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست  .......
فقر  ،  همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ......
فقر ،  تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......
فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....
فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....
فقر ،  همه جا سر ميكشد ........
                    فقر ، شب را " بي غذا  " سر كردن نيست ..
                  فقر ، روز را  " بي انديشه"   سر كردن است ..

اگر ...


اگر خدا کفیل رزق است ..............غصه چرا؟

اگر رزق تقسیم شده است.............حرص چرا؟

اگر دنیا فریبنده است............اعتماد به آن چرا؟

اگر بهشت حق است............تظاهر به ایمان چرا؟

اگر جهنم حق است..............این همه ناحق چرا؟

اگر حساب حق است............جمع مال حرام چرا؟

اگر قبر حق است..........ساختمان های مجلل چرا؟

اگر قیامت حق است.............خیانت به مردم چرا؟

اگر دشمن انسان شیطان است......پیروی از او چرا؟


'گاهی ...

گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود

گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گرد

گاهی با یک کلمه ، یك انسان نابود می شود

گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند !!

مراقب بعضی یک ها باشیم ...

در حالی که ناچیزند ، همه چیزند .